همیشه تصورم این بود افرادی که به دلیلی مرتکب قتل می شوند قیافه ای ترسناک و متمایز دارند اما اندام مناسب، موهای جو گندمی ، چشمان سیاه و چهره معصومانه محمد هیچ نشانی از خشونت و سنگدلی نداردِ، زمانی که محمد در سال 78 در یکی از روستاهای تربت جام به جرم شرکت در نزاع دسته جمعی و قتل دستگیر شد و به زندان افتاد تنها دلخوشی او همسر و دو کودک هفت و هشت ساله اش بود که هریک را به نوعی از دست داد همسرش بعد از مدتی طلاق گرفت و فرزندانش نیز آواره دست این و آن شدند چون هیچگاه سایه پر مهر پدر ومادر را بر سر خود احساس نکردند محمد می گفت چند روز پیش که فرزندم می خواست به خدمت مقدس سربازی اعزام شود به ملاقاتم آمد ، او از من پرسید ؟ پدر پس کی آزاد می شوی ؟ اما من پاسخ روشن و مناسبی برای سئوالش نداشتم و در این تاریکی آینده روشنی را برای خودم ، او و خانواده ام متصور نیستم . اینک محمد با دنیایی از غم و اندوه روزها و سالهایی که از دست داده است چشم به آیند ه ای نا معلوم دوخته است حال او یکی از قدیمی ترین و معدودترین مددجویان زندان محسوب می شود که سالها در و دیوار زندان انیس و مونس همیشگی او به شمار می آیند ، خیلی ها آمده و رفته اند ، اما انگار او با تنهایی خود انس گرفته است شاید که این یاس و نا امیدی را سرانجامی باشد محمد 10 سال را با امید مانده است اینک به امید روزهای روشن آینده نشسته است به روزهایی که امیدوار است گذشته فنا شده اش را جبران نماید وآسمان آبی آن طرف میله ها را هم ببیند از این رو با او همکلام شده ایم .
از ماجرای نزاع بگو ؟
آن روز من هم مانند سایر مردم روستا مشغول کشاورزی بودم که خبر آوردند یکی از بستگان ما با تعدادی از جوانان روستا درگیر شده ، من هم به سرعت خودم را به آنجا رساندم ، مردم روستا به دو گروه تقسیم شده بودند که به هم سنگ پرانی می کردند ، عده ای هم با چوب و چماق آماده نزاع بودند و هرلحظه امکان درگیری وجود داشت که با وساطت تعدادی از ریش سفیدان روستا ماجرا به صورت موقت خاتمه یافت تا اینکه یک هفته بعد درست در روز 21 ماه رمضان اتفاقی که نباید می افتاد رخ داد .
نزاع بر سر چه موضوعی اتفاق افتاد ؟
معمولا نزاع هایی که در بین مردم روستا اتفاق می افتاد ، ریشه در گذشته داشت و کینه توزی قدیمی که از یکدیگر در سینه داشتند ، به یکدیگر منتقل می کردند و متاسفانه جوانان روستا در ادامه همین کدورتها بر سر موضوعات بی اهمیت به جان هم افتاده و سالیانه چندین و چند نزاع خونین در بین اهالی روستا اتفاق می افتد جالب اینکه اکثر اهالی روستا نیز با هم فامیل و وابسته می باشند دعوای آنروز هم ریشه در همین مسائل بی اهمیت داشت
از روز حادثه بیشتر بگو ؟
درست روز 21 ماه رمضان سال 1378 همراه هیئت عزاداری از مسجد جامع روستا به سمت مزار شهدا راه افتادیم ، اما موقعی که بر سر مزار رسیدیم ، تعداد زیادی اطراف ما را گرفتند و شروع به فحاشی نمودند ، ما هم تعدادی از دوستان و بستگان را برای دفاع از خود جمع کردیم و مقابل آنها موضع گرفتیم آنروز ما در مقابل عمل انجام شده قرار گرفته بودیم و علیرغم میل باطنی ، با آنها درگیر شدیم و این بار وساطت بزرگان روستا هم موثر واقع نشد و متاسفانه در این نزاع ناخواسته یک نفر به قتل رسید
مقتول چند سالش بود و چه شد که قتل به نام تو تمام شد ؟
35 ساله بود او با چوب به سمت من حمله ور شد و چون نسبت به من جثه کوچکتری داشت من هم با چوبی که در دستم بود ضربه ای بر سر او زدم در این گیرو دار افراد دیگری هم ضرباتی را بر او وارد نمودند و او قبل ازانتقال به بیمارستان فوت نمود و این بود که من به همراه سه نفر دیگر به جرم قتل دستگیر شدیم .
برای آن سه نفر چه اتفاقی افتاد ؟
بعد از آنکه چندین بار مورد بازجویی قرار گرفتیم و بنا بر نظر پزشکی قانونی مقتول بر اثر ضربه ای که به سینه اش وارد شده بود به قتل رسیده در حالیکه من فقط یک ضربه به سر مقتول وارد نمودم نهایتا قاضی به نتیجه دلخواه دست پیدا نکرد
پس قاتل واقعی چه کسی بود ؟
پس از دوسال که چهار نفر ما درزندان بودیم مراسم قسّامه برگزار شد و من قسم خوردم که فقط یک ضربه به سر مقتول زده ام و بس ، دیگر متهمین هم قسم خوردند که با مقتول درگیر نشده اند ، این بود که آن سه نفر آزاد شدند و مرا به عنوان متهم اصلی روانه زندان کردند و من هم کار همه آنها را به خدا واگذار کردم .
خانواد ه شاکی چطور آیا حاضرند رضایت بدهند ؟
علیرغم اینکه افراد زیادی را واسطه کرده ایم هنوز نتیجه قطعی را نگرفته ام و بلاتکلیفی و عدم صدور رای برایم خیلی سخت و ملال آور شده است .
اما من شنیده ام با پرداخت دیه حاضر به رضایت شده اند؟
بله این موضوع را اخیرا من هم شنیده ام که با دریافت مبلغ 150 میلیون تومان حاضر به رضایت شده اند اما شما می دانید پس از 10 سال حبس پرداخت این مبلغ که پول کمی هم نیست خیلی مشکل است
پس می خواهی چکار کنی ؟ بعد از خدا تمام امیدم به کمک فامیل ، بستگان و ستاد دیه استان است تا بتوانم این مبلغ را تهیه نمایم .
از همسر و فرزندانت بگو که الان کجا و مشغول چه کاری هستند ؟
همسرم که بعد از سه سال طلاق گرفت و از آن زمان دیگر هیچ خبری از او ندارم فرزندم بزرگم که 18 سال دارد در حال ا نجام خدمت سربازی است ، فرزند کوچکم هم در حال تحصیل در سال آخر دبیرستان است ، در این سالها هم مادر پیر و از کار افتاده ام سرپرستی بچه هایم را به عهده داشته است
بهترین درسی که در این سالها از محیط زندان گرفتی چه بود ؟
من در این سالها خیلی فکر کردم و گذشته تباه شده ام را مرور کرده ام به این موضوع که سرنوشت من می توانست چیز دیگری غیر از این باشد اما جوانی و خامی کار دستم داد و الان به شدت نادم و پشیمانم و امیدوارم اگر خداوند به من عمری دوباره عطا کرد در راه جبران گذشته تلاش کنم و علی الخصوص می خواهم پدر خوبی برای فرزندانم که در این سالها رنج بی پدری و بی مادری را تحمل کردند باشم.
در پایان صحبتی داری ؟
در پایان از اولیاء دم تقاضا دارم مرا مورد عفو و بخشش دارم زیرا لذتی که در عفو وجود دارد در انتقام نیست ، مرا زیر منت خود قرار دهند و دست محبت بر سرم کشند و یک عمر من و خانواده ام را دعاگوی خود نمایند ، به راستی کسی که درمانده و عاجز است به که پناه برد ، من از اولیای محترم دم شرمنده وسرافکنده ام ولی به خاطر خدا تقاضای احسان و بخشش دارم .
سید حسین ناصری - عباسعلی بختیاری